پیوندها
» مركز آموزش و پژوهش هاي توسعه و آينده نگري قم
» متون سياسي
» همايش و جشنواره استاني نظام پيشنهادها
» انجمن علوم سياسي ايران
» موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
» سياست و پژوهش
» دكتر مهدي مطهر نيا
» دكتر مقصود رنجبر
» دكتر مجتبي مقصودي
» بانک اطلاعات نشریات کشور
» پژوهشکده اطلاعات و مدارک علمی ایران
» پایگاه SID - جهاد دانشگاهی
» ایران پژوهش
» زبان انگلیسی سرایان
» جامعه مترجمان رسمی ایران
» دکتر داود فیرحی
» دکتر نجف لک زایی
» علمی کاربردی استانداری قم
» گردونه(دانشجویان ارشد مجازی دانشگاه تهران)
» فدراسيون گلف
جستجو
 فارسی :: انگلیسی
ز نورت جهل بگریزد، اگر شمعی و رخشنده ............. زجودت فقر بگریزد، اگر ابری و بخشنده
صفحه اول  >> مقالات >>
سیاست روز :: سایت شخصی دکتر رضا دلاوری | هومی بابا HOMI J BHABHA
هومی بابا HOMI J BHABHA
موضوع: سياسي

هومی كي بابا (1949) فیلسوف و نظریه‌پرداز هندی، همراه با ادوارد سعید و گایاتری اسپیواک (Spivak) سه ضلع مثلث نظریه پسااستعماری را تشکیل می‌دهند. او دارای مدرک دکترا در رشته زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه آکسفورد است و اکنون در دانشگاه‌ هاروارد کرسی استادی در رشته‌های مطالعات فرهنگی را در اختیار دارد. او تاکنون تألیفات و نظریات بسیار باارزشی در زمینه نقد پسااستعماری و ناسیونالیسم فرهنگی ارائه کرده است که از آن جمله می‌توان کتاب ارزشمند «جایگاه فرهنگ» (Location of culture) و «ملت‌ها و روایت‌ها» را نام برد که امروزه از کتب کلیدی در رشته مطالعات فرهنگی محسوب می‌شوند. هومی بابا در نظریات پسااستعماری خود به وضوح از اندیشمندانی چون ژاک دریدا، ژاک لاکان و میشل فوکو تأثیر پذیرفته است اما فیلسوفی که بیشترین تأثیر را در این زمینه بر وی داشته است، ادوارد سعید و کتاب «شرق‌شناسی» او است که مرجع اصلی فیلسوفان و منتقدان پسااستعماری محسوب می‌شود. 

هومی كي بابا با گذر از مرزهایی چون «طبقه، «نژاد» و «جنسیت» افق‌های پردامنه‌تری را بر روی مطالعات خود می‌گشاید و هویت را در دنیای پسامدرن مقوله‌ای مفهومی می‌خواند که در کشاکش اختلاف‌ها و تفاوت‌های فرهنگی برساخته و تقویم می‌شود. او نیز همانند ادوارد سعید در آثار خود به مطالعه رابطه میان مستعمره و استعمارگر می‌پردازد اما برخلاف سعید توجه خود را بر روی قدرت، گفتمان و عملکرد استعمارگر متمرکز نمی‌کند. او برای این که بتواند تعادلی در مطالعات پسااستعماری برقرار سازد، شروع به مطالعه رفتار، زبان و ذهنیت مستعمره و رابطه‌ای که میان او با استعمارگر وجود دارد، می‌کند. 
هومی كي بابا برخلاف دیگر فلاسفه پسااستعمارگرا که معتقدند مستعمره همیشه «دیگری» است و مالک هیچ مکانی نیست تا بتواند از آنجا صحبت کند و خود علایق و تجربیاتش را به مستعمره بشناساند، معتقد است فضایی وجود دارد که مستعمره می‌تواند در آن علایق و تجربیات خود را در قالب مفاهیم و واژگان خود به دیگری بنمایاند. او در خوانشی متفاوت از ادوارد سعید، رابطه میان مستعمره و استعمارگر را بسیار پیچیده‌تر، معنادارتر و مبهم‌تر از آن چیزی می‌بیند که سعید در اثر «شرق‌شناسی» و فرانس فانون در «بیچارگان زمین» بدان اشاره می‌کنند. 
از دیدگاه هومی بابا هویت و شخصیت افراد در بافت‌های استعماری، بشدت تحت تأثیر «ناخودآگاه» هردو طرف برساخته و تقویم می‌گردد. استعمارگر و مستعمره، هردو در تعامل با یکدیگر از کنش‌هایی بهره می‌گیرند که از ناخودآگاه آنها برخاسته است. بنابراین استعمارگر چه از نظر فیزیکی و چه از نظر سیاسی آن طور که ادوارد سعید در «شرق‌شناسی» معتقد است، در امان نیست. 
در واقع مرزبندی‌هایی که میان سیاه و سفید و خود و دیگری وجود داشته است، کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود و زمینه‌های پیشین برای حفظ هویت نژادی به شکل سنتی آن از بین می‌رود. هومی بابا در تحلیل روانشناختی نظریه خود از نظریات فروید و لاکان بهره می‌جوید و با ارجاع به اثر ارزشمند فرانس فانون با نام «پوست سیاه، ماسک‌های سفید» روابط بین‌الاذهانی میان مستعمره و استعمارگر را مطالعه می‌کند. 
ادوارد سعید در شرق شناسی بر روی روابط نظامی، قانونی و سیاسی میان استعمارگر و مستعمره متمرکز می‌شود، در حالی که هومی بابا به روابط روانشناختی میان فرهنگ غالب و فرهنگ زیردست می‌پردازد. از دیدگاه هومی‌بابا در روابط استعماری، هویت هیچ یک از دو طرف اصیل نیست و هر دو طرف برای بر ساخت هویت خود به یکدیگر نیازمند هستند. در واقع هنگامی که هر یک از دو طرف با دیدن دیگری تفاوتی را احساس کند، سعی می‌کند خود را به دیگری نزدیک و مرزهای سنتی و کهنه‌ای را که میان خود و دیگری وجود داشت، پشت سر نهد. در واقع هومی بابا روابط فرهنگی میان غالب و فرودست را به جای آن که با رویکرد سیاسی مورد مطالعه قرار دهد، از رویکرد روانشناختی بررسی می‌کند. 
او معتقد است همین تفاوت‌های فرهنگی باب گفتمانی را میان مستعمره و استعمارگر می‌گشاید که در نتیجه آن استعمارگر نیز در این روابط بین‌الاذهانی در معرض ناخودآگاه مستعمره قرار می‌گیرد. او به تأثیر از ژاک لاکان بر این ادعا است که مستعمره زمانی قادر خواهد بود در برابر قدرت استعمارگر مقاومت کند که بتواند نگاه استعمارگر به خود را پاسخ گوید و او نیز به استعمارگر نگاه کند و با نگاه خود قدرت استعمارگر را به چالش کشاند. 
مستعمره این هدف را تنها با کمک تقلید می‌تواند محقق سازد. در واقع تقلید سیاسی شیوه‌ای استراتژیک است که می‌تواند مغلوب را غالب سازد. این شکل از مقاومت تا اندازه‌ای خودآگاه و تا اندازه‌ای ناخودآگاه است. اما همان طور که میشل فوکو در تاریخ جنون می‌گوید: «تمام اشکال قدرت، حتی قدرت استعماری نیز چالش برانگیزند.» در این میان بابا معتقد است تقلید سیاسی یکی از شیوه‌هایی است که می‌تواند زبان و فرهنگ استعماری را به چالش فرا خواند. اما این تقلید از جنبه‌هایی به نفع مستعمره است. در واقع تقلید همیشه شامل دو کنش تکرار و تغییر است. ژاک دریدا در «نوشتار و تفاوت» معتقد است که تقلید از زبان استعمارگر به عنوان اساسی‌ترین عنصر فرهنگی او در نهایت دگرگونی‌هایی را در آن به وجود می‌آورد. زیرا واژگان در ابتدا تکرار و سپس درون بافت بیگانه‌ای ترجمه می‌شوند بنابراین تقلید، ناخودآگاه تغییراتی را بر زبان اعمال می‌کند. همان طور که هندی‌ها زبان انگلیسی را تقلید کردند اما ناخودآگاه تغییراتی بر روی آن اعمال کردند و لهجه‌ای جدید به وجود آوردند که امروزه یکی از لهجه‌های استاندارد در دنیای بین‌الملل محسوب می‌شود. ما می‌بینیم که آن فرهنگ و زبان حضوری ناقص در هند دارد. در واقع بازنمود فرهنگ استعمارگر در بافت بیگانه مستعمره جوهر آن فرهنگ را تغییر می‌دهد و سبب می‌شود تا آن فرهنگ در بافت مستعمره حضوری ناقص داشته باشد. 
بنابراین از دیدگاه هومی بابا حضور ناقص همان تغییراتی است که مستعمره ناخودآگاه بر فرهنگ استعمارگر اعمال می‌کند و جوهر آن را دگرگون می‌سازد. او معتقد است بر همین اساس فرهنگ استعمارگر دارای قدرت تام نیست و به همان اندازه‌ای که تأثیر می‌گذارد، تأثیر نیز می‌پذیرد. به بیان مبسوط‌تر می‌توان گفت هومی بابا همانند لاکان معتقد است که تقلید به همان اندازه که ابزار قدرت است، ابزار مقاومت نیز هست. در واقع از دیدگاه بابا این تقلید و هم زمان تغییراتی که مستعمره در فرهنگ استعمارگر به وجود می‌آورد تا بدانجا ادامه می‌یابد که در نهایت توازنی میان غالب و مغلوب به وجود می‌آید و نقاط شباهت بیشتر از تفاوت‌ها می‌شوند.

يکي ديگر از جلوه‌هاي سنت پساساختارگرايي در متون پسااستعماري، در زمينه سوژه و پرابلماتيك سوژه مطرح مي‌شود. مهمترين آموزه‌هاي اين گروه از ايده‌هاي پسافرويدي لاكان در مورد برساخته‏شدن سوژه اقتباس شده است. اين امر را مي‌توان در آثار "هومي بابا"مشاهده كرد. بابا با تكيه بر لاكان و دريدا، به شكل‌گيري هويت هر دو طرف استعمار (استعمارگر و استعمار شده) مي‌پردازد. هويتي كه كاملاً نامتعين و متغير است. بابا تا آنجا پيش مي‌رود كه فلاكت سوژه‌ي استعمارزده را نشانه‌اي مي‌داند كه پيشاپيش از تعيّن‌ناپذيري و فروپاشي سوژه‌ي مطرح شده در مباحث پساساختارگرا خبر داده است.

بابا از مقاومت "منفعلانه"(intransitive) و مقاومت سوژه "استعمارشده" نام مي‏برد. به نظر او قدرت استعماري به دليل مقاومت منفعلانه في‏نفسه مستعد ثبات‏زدايي است و استراتژيهاي تقليد از استمارگر هرگز نمي‌تواند به طور کامل موفق شود، زيرا استعمارگران هميشه براي بقا نيازمند زيردستاني کم و بيش متفاوت از قدرت حاکم هستند.

يكي از نقدهاي بابا‎ْ، در اين زمينه به آراء ادوارد سعيد و فرانس فانون، به عنوان بنيان‏گذران مطالعات پسااستعماري وارد مي‏شود. به نظر وي آن دو تصوري ثابت از هويت استعمارگر و استعمارشده دارند. به عقيده بابا نظر سعيد در مورد موقعيت استراتژيك استعمارگر چندان هم صحت ندارد، زيرا او(استعمارگر) به هيچ وجه بي‏نياز از استعمارشده نيست.

كتاب اصلي هومي بابا با عنوان "موقعيت فرهنگ"(Location of Culture) به عنوان يكي از كليدي‏ترين متون پسااستعماري شناخته شده و حاوي مهمترين نظريات اوست. بابا در اين كتاب علاوه بر نقد مطالعات قبلي، به موضوعاتي از قبيل هويت، فرهنگ دياسپوريك، تقليد، دورگه‏بودن، موقعيت ’در-ميان‘ و ... مي‏پردازد كه بسياري از موضوعات مطالعات فرهنگي را از نو تعريف مي‌کند.

 بابا از اواخر دهه‏ 1980 خودش را وقف تجزيه و تحليل ميراث تاريخ استعمار و گفتمانهاي سنتيِ نژاد، ملت، قوميت و روابط استعماري معاصر در عصر پسا/نواستعماري کرده است. او به ويژه سرگرم پرسش از مبادله‏ي فرهنگي و هويت‏يابي در جغرافياهاي مختلف و از جمله در فضاهاي مشترک(کلان شهرها) و روابط ظاهراً برابر (اگر چه غالباً موهوم) اين مكانها بوده است.

بابا همچنين درگير مجموعه‏اي پيچيده از مذاکرات بين پسااستعمار، پست‏مدرنيسم و مدرنيته است. به نظر بابا مدرنيته را نمي‏توان به طور کامل در نظر گرفت زيرا از زوايايي مهم، جهان پست‌مدرن فرضي جنبه‏ها‏ي منفي مدرنيته را تکثير و به ظاهر جاودانه کرده است. در نتيجه بابا چيزي را پيشنهاد مي‏کند که آن را «پادمدرنيته‏ي پسااستعماري» مي‏نامد(بارت مور2003). به عبارت ديگر بابا مدرنيته را باز(ناتمام) تلقي مي‏كند. . اما در همان حال، در نهايت دقت، از بازتوصيف مدرنيته به عنوان امري برساخته‌ي پيشرفت به سوي يک فرجام قطعي و مطلوب يا وضعيتي بيانگر رفع تفاوت‏ها و تنش‏ها‏ي تاريخي و فرهنگي خودداري کرده است.

نوشته ‏ها‏ي اخير بابا به شدت ضدفرجام‏شناسي و ضدديالکتيکي است، تا حدي که چنين تلاش‏هايي را تمايل به از بين بردن خاص‏بودگي و ويژگي‏ها‏ي فرهنگي مستعمرات مي‏داند. او مفهومي از «تفاوت فرهنگي» را پيشنهاد مي‏کند که به سادگي به برابري و مساوات با فرهنگ مسلط تمايل ندارد و با هر فرآيند ’زيردست‏سازي‘ که ممکن است قدرت فرهنگ مسلط را حفظ کند مخالف است. در عوض مدل «تفاوت» فرهنگي او هويت‏ها و تاريخ‏ها‏ي خاص و چندگانه‏يي را که به طور تاريخي حاشيه‏نشين شده‏اند محترم شمرده و حفظ مي‏کند.

يكي ديگر از تم‌هاي اصلي مطالعات پسااستعماري، توجه به گروههاي حاشيه‌اي جامعه است كه به قولي «رانده شده» هستند. «گاياتري اسپيواك»، در خوانشي جديد و در بستر مطالعات فمنيستي به اين مسئله پرداخته است كه «آيا زيردستان مي‌توانند سخن بگويند؟»(Can the Subaltern speak?). او ما را متوجه اكثريت عظيم استعمارشدگاني مي‌كند كه در طول تاريخ نشاني از خود بر جاي نگذاشته‌اند. از نظر وي انكار زنان به دليل فرهنگ پدرسالاري و فرهنگ استعماري مضاعف بوده است. او در برنامه تحقيقاتي خود متوجه همدستي نويسندگان زن با امپرياليسم است. او معتقد است كه نبايد نقش ادبيات را در توليد بازنمود فرهنگي ناديده گرفت.

اسپيواك، هومي بابا و ادوارد سعيد را به ناديده گرفتن تفاوتهاي جنسيتي متهم مي‌كند. زيرا از نظر متفكران فمنيست، بازنمايي‌هاي زنان متفاوت از بازنمايي‌هاي مردان است. او حتي ناهمگني‌هاي درون خود فمنيسم را برجسته ساخته و فمنيسم غربي را سرزنش مي‌كند، زيرا معتقد است كه اين فمنيسم اختصاصاً به دغدغه‌هاي زنان سفيد‌پوستِ طبقه‌ي متوسط مي‌پردازد.

همانطور كه گفته شد اسپيواك از واژه «زيردست» (Subaltern) استفاده مي‌كند. كه در معناي تحت‌الفظي، يعني كسي كه مقامي پايين دارد و در نظام مناسبات در رده‌هاي پايين‌تر سلسله مراتب جاي مي‌گيرد. او اين اصطلاح را كه از انديشه‌هاي گرامشي برخاسته است، براي توصيف لايه‌هاي پايين‌تر جامعه‌اي استعماري يا پسااستعماري به كار مي‌گيرد: افراد بي‌خانمان، بيكار، كشاورزان فقير، كارگران روزمزد و امثالهم. با اينحال تمركز انديشه وي به زيردست مونث و هدف او ممانعت از بازنمايي زنان زيردست است. ..

 

1392/10/10
پر بازدید
1391/3/15: مارسل موس
1391/3/12: تیون ون دایک
1391/5/10: نوربرت الياس Norbert Elias
1391/4/18: کلود لوفور(1924-2010)
1391/3/18: معرفی و ارزیابی کتاب/روش شناسی علوم سیاسی
آخرین مطالب
1397/11/21: انسان بي نقص
1397/11/21: درس‌گفتارهای عدالت همراه با مایکل سندل
1397/10/3: مغالطه‌هاي پر كاربرد
1397/10/1: هرتزوگ نوشته سال بلو
1397/10/1: رولشتاین اثر سال بلو
ردیفنظر
1 پوریا [1396/4/26]
قشنگ مشخصه ک فرق بین این دوتا شخص هومی کی و هومی جی رو نمیدونی و مطلب از جایی کپی زدی

نام
پست الکترونیکی
وب سایت
متن
کد امنیتیکد
تکرار کد امنیتی حساس به حروف کوچک و بزرگ
مطالب مهم

قانون تشکیلات و آئین دادرسی دیوان عدالت اداری در نظم حقوقی کنونی

            مولف : محمدرضا دلاوری (قاضی دیوان عدالت اداری)

 

مسئولیت مدنی ناشی از افشای اسرار پزشگی در حقوق ایران و حقوق کامن لا

              مولف: محمد حسین دلاوری

سخن برگزیده
کار نه فقط هزينه زندگی را تأمين می کند، بلکه زندگی کردن را هم به انسان می آموزد. (هنری فورد)
شعر
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست
خيام
حدیث
در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است . - امام علی(ع)
دمی با حافظ
ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت

به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست
کنتور
امروز:
    بازدید: 324
    صفحات مرور شده: 326
روز گذشته:
    بازدید: 831
    صفحات مرور شده: 834
جمع کل:
    بازدید: 6837436
    صفحات مرور شده: 22348140