پیوندها
» مركز آموزش و پژوهش هاي توسعه و آينده نگري قم
» متون سياسي
» همايش و جشنواره استاني نظام پيشنهادها
» انجمن علوم سياسي ايران
» موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
» سياست و پژوهش
» دكتر مهدي مطهر نيا
» دكتر مقصود رنجبر
» دكتر مجتبي مقصودي
» بانک اطلاعات نشریات کشور
» پژوهشکده اطلاعات و مدارک علمی ایران
» پایگاه SID - جهاد دانشگاهی
» ایران پژوهش
» زبان انگلیسی سرایان
» جامعه مترجمان رسمی ایران
» دکتر داود فیرحی
» دکتر نجف لک زایی
» علمی کاربردی استانداری قم
» گردونه(دانشجویان ارشد مجازی دانشگاه تهران)
» فدراسيون گلف
جستجو
 فارسی :: انگلیسی
زندگي سراسر حل مسئله است
صفحه اول  >> مقالات >>
سیاست روز :: سایت شخصی دکتر رضا دلاوری | نظریه سیاسی ابن رشد
نظریه سیاسی ابن رشد
موضوع: سياسي

محمد بن احمد بن رشد اندلسی (زادهٔ ۱۱۲۶ در کوردوبا ، اسپانیا - درگذشتهٔ ۱۰ دسامبر ۱۱۹۸ در مراکش، مراکش) فیلسوف نامدار عربی اندلسی بود. در اکثر زبان‌های غربی او را با نام «اورئوس» می‌شناسند که به نوعی همان تلفظ «ابن رشد» است.

او در خانواده ای که سال ها مهد علم و فقاهت بود، پرورش یافت. پدر و جد پدری ‏وی، هر دو منصب قاضی القضاة اندلس را به عهده داشتند.‏ ابن رشد در جوانی به اکثر علوم زمان خود دست یافت و در ریاضیات، طبیعیات، ‏نجوم، منطق، فلسفه و طب مهارت یافت.‏

تحصیلاتش در رشته‌های حقوق و پزشکی بود و مدت ‌ها نیز در شهرهای «سویل» و «قرطبه» به کار قضاوت اشتغال داشت. او به بقای ماده و وجود یک حقیقت ابدی با خدا معتقد بود و متذکر شد که گاهی فلسفه با دین ناسازی تام دارد و از این جهت دیدگاه‌های دوگانه‌ای اظهار داشته‌است.

گرچه او از مسلمانان سنی و از مذهب مالکی بود، در زمان زندگی مورد زجر و طعن و نفرین علمای اسلامی بود و از طرف کلیسا نیز آثار او را محکوم دانستند.

فلسفهٔ او را در غرب «اوروئسیسم» می‌نامند که می‌تواند به «ابن رشدگرایی» ترجمه شود.. آنچنان که مشهود است، ابن رشد بنا به توصیه "ابن طفیل" در زمان ابو یعقوب که مردی با فرهنگ و مطلع از فلسفه بود، به شرح آثار ارسطو ‏پرداخت. معروفترین کتاب وی، تفسیر او بر کتاب ما بعدالطبیعه ارسطو است.‏ او تلاش داشت فلسفهٔ ارسطویی را با اسلام تطبیق دهد.او بر خلاف اسلام و همانند بودایی‌گری به ابدی ‌بودن روح معتقد نبود.

«فصل‌المقال» کتاب مشهور اوست که با نگاهی متفاوت به قرآن نگاه می‌کند و از سوی بعضی به عنوان کتابی کفرآمیز اعلام شده‌است.

نام ابن رشد نشانه‌ی آزاداندیشی و خردگرایی، طرد صوفیگری در همه‌ی اشکالش و رد ایمان کور به کتب مقدس شده‌است. نفوذ فیلسوف قرطبه‌ای، هم از طریق تألیفات خود وی گسترش فراوان یافته، هم به‌وسیله‌ی آثار پیروان اروپایی او معروف به رشدیون و هم به واسطه‌ی حملات مخالفین آنان که تا بدان‌جا پیش رفتند که ادعا کردند ابن رشد صاحب نظریه‌ی «سه پیامبر» بوده‌است که زمانی توفانی از بحث را برانگیخت. 
ابن‌رشد به خاطر این نظرش که روح فرد فانی است ولی خرد انسانی فناناپذیر، سرزنش‌ها شده‌است. این نظر در آثار دانزاسکوتوس DunsScotus ، دانته، هردر، کانت و دیگر نویسندگان پیرو اندیشه‌ی وحدت رشد عقلانی و اخلاقی انسان برای ما آشناست. 
آوازه‌ی ابن رشد یقیناً نابه‌حق نیست، ولی تا حدی بر فضایل فیلسوفان مسلمان شرقی که پیش از او آمده‌بودند پرده می‌کشد. از میان این فیلسوفان می‌توان به‌ویژه فارابی (حدود سال‌های 870 تا 950 میلادی و ابن سینا 980 تا 1037) را نام برد که آموزگانشان، از نگاه برخی پژوهشگران، معطوف به آشتی عقل و ایمان است و از این رو بی‌بهره از انسجام درونی اندیشه‌ی ابن رشد بود. واقعیت امر آن که این فیلسوفان متقدم نه تنها امکان تولد فلسفه‌ی اسپانیایی- عربی وشکوفایی آن را در ابن رشد فراهم آوردند، بلکه خود صاحب واقعی نظریاتی بودند که اغلب به او نسبت داده می‌شود. 
تفاوت‌های میان ابن رشد و پیشینیان او ناشی از انسجام کم‌تر در تعیین برد خرد یا پایبندی کم‌تر به فلسفه‌ی ارسطو نبود؛ نتیجه‌ی خصوصیات متمایز اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در غرب و شرق مسلمان در ادوار میانه بود. این تفاوت‌ها ارتباطی با اصل بنیادی استقلال خرد انسانی نداشت، بلکه صرفاً به روش‌های کاربرد آن در باورهای مربوط به «آرمان‌شهر» برمی‌گشت. 
کامل‌ترین بیان مسلک عقلی ابن‌رشد را می‌توان در اثرش «رساله‌ی قاطع در باب توافق دین و فلسفه» یافت. او در این اثر مردم را به سه دسته تقسیم می‌کند: «طبقه‌ی کلامی»، «جدلیون» و «طبقه‌ی اثباتی». برای دسته‌ی اول، اعتقادات، ثمره‌ی بحث کلامی است که هر گاه اینان می‌خواهند شنوندگان خود را در مورد نکته‌ی خاصی متقاعد سازند به آن روی می‌آورند، بدون این‌که اعتبار آن نکته برایشان مطرح باشد. دسته‌ی دوم از «بحث‌های جدلی» به معنی ارسطویی این اصطلاح استفاده می‌کنند؛ به عبارت دیگر، آراء اینان مبتنی بر مقدمات «مورد قبول عام» و موجه‌نمایی است که چیزی به میزان معرفت حقیقی نمی‌افزاید. اعضای دسته‌ی سوم از طریق اثباتیه‌هایی براساس مقدمات مطمئن به اعتقادات خود می‌رسند. 

ابن رشد در مراکش در صفر سال 595 هجری قمری/1198میلادی، در سن هفتاد و ‏دو سالگی وفات یافت و بعد از سه ماه جسد او را به قرطبه بردند و در آنجا به خاک ‏سپردند.‏

مجسمه‌ای از ابن رشد هنوز در کوردوبا (قرطبه)، اسپانیا قرار دارد. 
رافائل، نقاش شهیر ایتالیایی، تصویرش را در یکی از نقاشی‌هایش آورده‌است. 
دانته در کتاب معروف خود، «کمدی الهی»، به او اشاره می‌کند. 
خورخه لوئیس بورخس داستان کوتاهی با نام «جستجوی ابن رشد» نوشته‌است که در مورد جستجوی او برای کشف معانی تراژدی و کمدی است. 
جیمز جویس در کتاب مشهور خود، اولیس، مختصراً به او اشاره می‌کند. 
او شخصیت اصلی فیلم «سرنوشت» به کارگردانی یوسف شاهین است. 
سیارکی در آسمان به نام او «۸۳۱۸ ابن رشد» نام‌گذاری شده‌است.

 

چکیده اندیشه سیاسی، یکی از مهمترین مباحث فلسفی در تاریخ  تفکر  بشری به شمار می رود. روند اداره اجتماع، حقوق شهروندی و فردی و اداره اجتماع از مهمترین مباحث مطرح در هر زمان بوده که افکار فلاسفه را به خود مشغول نموده است. طرح دیدگاه سیاسی ابن رشد اندلسی بنا به شرایط موجود خالی از تاثیرگزاری بر افکار مغشوش و غیر عقلانی بعضی از جریان ها نیست. ابن رشد برای اداره اجتماع حاکمیتی را مطرح می کند که در آن جایی برای خلافت غیر عقلانی با سوء استفاده از متون دینی وجود ندارد. او اداره اجتماع را از مواردی می داند که بنا به شرایط زمانی با توجه به اصول کلی حاکم بر جامعه انسانی به خود انسان ها واگذار شده است. ابن رشد هم به جنبه فردی و هم به جنبه اجتماعی توجه دارد و رابطه دولت را بر اساس مدنی طبع بو دن انسان بنا می نماید. مبانی اندیشه سیاسی ابن رشد بر عقلانیت فلسفی استوار است که در آن به گزاره های دینی هم توجه دارد. اندیشه سیاسی او جنبه الزامی دارد که در جامعه باید مورد توجه قرار گیرد. او بر حاکمیت فاضلان تاکید دارد که از طریق انتخابات باید تحقق یابد.
کلید واژه: فلسفه سیاسی، اندیشه سیاسی، سیاست، حاکمیت، حقوق متقابل، روش شناسی ابن رشد.
طرح مسأله نظریه سیاسی ابن رشد ما را با آرای مطرح فلسفی قرن ششم و دیدگاه نظریه پردازی آشنا می سازد که در آن خلافت بعد از خلافای راشدین به عنوان نظام حکومتی مورد توجه نیست در این مقاله مهم ترین اندیشه سیاسی ابن رشد اندلسی به بررسی گرفته شده که توانست در غرب آن روز زمینه های بیدای را فراهم نماید و سیصد سال بر اندیشه ها در دیار غرب حکم راند. ابن رشد.در سده میانه تاثیر گذار ترین شخصیت بوده که از آن به عنوان پل انتقال علوم به اروپا یاد می کند. در این نوشتار تا ملات سیاسی و دیدگاه او به خوانش گرفته می شود که در آن به اندیشه سیاسی، فلسفه سیاسی، حکومت و انواع آن، جایگاه فرد و اجتماع وظایف دولت و ملت و حقوق هر کدام مورد بررسی قرار گرفته است.
ابن رشد فیلسوف سیاسی 
ابن رشد یکی از شخصیت های برجسته جامعه اسلامی قرن ششم است که در سیاست، فلسفه، فقه، اصول، کلام، طب ،ریاضی، ابیات صاحب نظر می باشد. وی یکی از معدود فلاسفه ای است که در غرب دنیای اسلام چشم به جهان گشود و توانست با طرح دیدگاه خود ماندگار شود. دیدگاه متفکران و دانشمندان که دارای نظرات هستند موید این گفته می باشد. ابن رشد دارای نظرات برجسته در فلسفه و سیاست است. وی نوآوری های زیادی را در فلسفه نظری و حکمت عملی بوجود آورد. تاریخ فلسفه به خوبی نشان می دهد که فلسفه با او در جهان اسلام در آن زمان به اوج خودرسید. او طرفدار آزاد اندیشی بود که برای بدست آوردن حقیقت ضروری است. حنا فاخوری به نقل از اوجی ونالدی می آورد "نباید فراموش کنیم که ابن رشد ابداع کننده اندیشه آزاد است"1 این امر در محافل علمی که دارای کرسی نظریه پردازی است به خوبی قابل درک است و نقش مهمی در تولید علم و توسعه نظریه پردازی دارد. ابن رشد در درون حاکمیت به سه چهره که هر کدام به نحوی با حاکمیت سیاسی ابو یعقوب هماهنگی داشت مواجه بود مثل، اشاعره، اهل حدیث و فقیهانی که به دربار وابسته بودند. ابن رشد با اتخاذ رویه آزاد اندیشی علمی برای فهم مسایل عقلانی و متون دینی آن ها را در مقابل خود شوراند. اینان بعد از مرگ ابو یعقوب توانست شرایط را بر علیه ابن رشد تغییر دهد. جدال های کلامی معتزله و اشاعره و جمود فکری اهل حدیث و فقیهان معاند توانسته بود اذهان را مغشوش نماید. جامعه اسلامی را ملتهب ساخته بر علیه ابن رشد بشوراند. هرچند ابن رشد تلاش نمود تا محافل علمی و متفکران مسلمان را به سمت و سویی جهت دهد تا از تعبد محض دست بر دارند. آنچه را که فراگرفته اند با ایده عقلی و فلسفی محک زند امّا دیگر دیر شده بود. رویه حکومتی تغییر کرده شرایط بر علیه ایده های فلسفی و سیاسی در حرکت بود .
ضرورت آشنایی با اندیشه سیاسی ابن رشد
آشنایی با اندیشه ابن رشد و افکار این فیلسوف مسلمان هم در شناخت از شخصیت های اسلامی ما را یاری می رساند و هم در تبیین اندیشه سیاسی در قرن ششم کمک می کند. اهمیت آن در این است که این متفکر مسلمان با وجود منصب قضاوت و ارتباط نزدیک با در بار فلسفه ی سیاسی را پایه گذاری نمود که در آن حکومت خلافتی و پادشاهی بر محوریت شخصی جایگاهی ندارد. او آرای سیاسی خود را در روزگاری بنا نهاد که رویه خلافت امری مفروغ شناخته می شد. ابن رشد چیستی هایی را در فلسفه سیاسی مطرح کرد که در دنیای اسلام رد شد و در غرب جوانه زد. ابن رشد با توجه به توانایی علمی که داشت موجب شد که توسط ابن طفیل به دربار الموحدون مراکشی معرفی شود. با درایت فکری که از خود نشان داد خلیفه را وا داشت تا از وی بخواهد آرای ارسطو را شرح زند که قابل فهم باشد. ابن رشد این کار را به خوبی انجام داد امّا نه به معنی که خود دارای نظرات نباشد بلکه خود نظرات جدیدی را در فلسفه و سیاست با آوردن مفهوم اقول در کتابهایی که آن را شرح داد و در الضروریه فی سیاسیه که خود نوشت رو شن نمود. اودارای، آرای سیاسی است که در بر گیرنده نکاتی ظریف در مسایل اساسی می باشد . 
عقل گرایی و گزاره های دینی ابن رشد برای شریعت اسلامی که در آن منصب قضاوت را به عهده دارد. به عنوان آرمانی که صبغه الهی و متافیزیکی دارد می نگرد و به آن ایمان دارد.. او به شریعت صرفاً به عنوان یک امر ذهنی که ارتباط فردی را قایم نماید نمی نگرد. او ایده اسلامی را آرمانی میداند که توانایی تشکیل و سازمان دهی در آن وجود دارد و فهم و خرد گرای و دانش بشری را یاری می رساند. دکتر علی حلبی می گوید"ابن رشد بیشتر از فارابی به تقویت شریعت به عنوان الهامی و تاثیر سیاسی به عنوان قانون آرمانی دولت توجه دارد."2
این مرد بزرگ در مورد آشتی دادن میان اندیشه فلسفی و شریعت تلاش های گسترده ای انجام داد. این کار بزرگ را با رویه خاص خودش که رویه ابتکاری است دنبال نمود و می خواست نشان دهد که "هر دو سعادت انسان را می خواهد شریعت از راهی و حکمت عملی از راهی."3 ابن رشد در این تئوری در پی آن است که نشان دهد گزاره های دینی رمز آمیز است و رمز آمیزی گزاره های دینی طوری است که هر کس به اندازه فهم و توانایی خود می تواند آن را درک نماید. در تفسیر دیگری اشاره دارد که تعبیرات دینی و گزاره های دینی به زبان تمثیلی بیان شده که کاربردهای عقلانی دارد و در برگیرنده حقایق پیچیده فلسفی است که مبتنی بر برهان و قیاس فلسفی و منطقی است که یقین آور است. قرآن هر چند یک کتاب فلسفی نسیت امّا در محتوا یکی از مقدمات قیاس در آن به کار رفته که حقایق فلسفی را به صورتی گیرا و روشن با تعبیرات خاص بیان می دارد ابن رشد می گوید" تعبیر رمزی و تمثیلی حقایق فلسفی است."4 ابن رشد هم در دین دارای فتوا است و هم بر مبانی فلسفی و برهان قیاسی و استدلال فلسفی تسلط دارد و در صدد برقراری ارتباط میان خرد گرایی به عنوان اندیشه بشری و مفاهیم دینی به عنوان آرمان الهی و متافیزیکی است. او در دفاع از فلسفه "می گوید فلسفه پاسبانان و یژه ی شریعت و شارهان شریعت از راه توانای های خودشان در ارائه دلیل برهانی هست"5 او از گزاره های دینی بهبود وضعیت انسانی و تامین سعادت را می فهمد. به تعبیر دیگری در مبانی تعلیم نظری و عملی اسلام هدف تامین سعادت انسانی است که از جمله آن هدف حکمت عملی است که جنبه کاربردی دارد. به نظر ابن رشد میان این دو تنافی وجود ندارد یکی از نویسندگان تاریخ فلسفه می آورد" میان فلسفه و دین وفق داد، هم قاضی بود و هم فقیه. در استدلال روشی را برگزید و آن استدلال به قرآن است که نظر عقلی را واجب دانسته"6 ابن رشد هم به علم توجه دارد و هم به نقل امّا در اندیشه سیاسی که یکی از مباحث مهم در محافل علمی و سیاسی است به عقلانیت سیاسی بهای ارزشی قایل است که در آن رویه حکومت داری، مشروعیت قدرت، انواع حکو مت، حکومت بهتر، قانون مداری، رفتار فرد و اجتماع، حقوق و وظایف دولت و ملت در مقابل قانون و تعارض آراء دنبال می کند که امروزه از دیدگاه جامعه شناختی، تاریخی، فلسفی و سیاسی مورد تحقیق قرار گرفته است. امروزه یکی از مباحث مهم و ارزشی است که به آن توجه می شود.
سابقه بحث بعد از تحول رونسانس در غرب و وارد شدن اندیشه های مختلف در مجامع اسلامی این بحث وارد فضای جدید گردید و تعارض آراء را به همراه آورد امّا کمتر به این مباحث فرصت داده شد تا در محافل علمی به آن پرداخته شود. ابن رشد یکی از کسانی است که آن را در قرن ششم مورد دقت و توجه قرار داد و اندیشه سیاسی مورد توجه را در آن زمان بنا نهاد. بویژه این که خود یکی از قاضیان می باشد که در دیدگاه سیاسی خود نامی از حاکمیت خلافت به میان نمی آورد و با تاکید بر سیاست فاضلانه نوع حکومت را معرفی می نماید. پرداختن به اندیشه سیاسی ابن رشد از آن لحاظ قابل توجه است که کمتر در محافل علمی غیر عربی در دنیای اسلام به آن پرداخته شده. در حالیکه حکمت عملی در فلسفه ابن رشد از جایگاه و یژه ای بر خوردار است که در آن به فلسفه سیاسی و آرای سیاسی با طرح حکومت ها و تقسیماتی که از سیاست ارائه می دهد قابل تامل است.
اندیشه سیاسی ارتباط نزدیک با مباحث کاربردی دارد از مباحثی است که سابقه ای درازی در تاریخ فکری انسان ها دارد و در آن دیدگاه های متفاوتی در مورد حکومت ها، عدالت اجتماعی، گروه ها، آزادی، انواع آزادی، حقوق و انواع آن، مبانی حکومت و جایگاه مردم از دیدگاه سیاسی به بحث گرفته می شود در اندیشه سیاسی که ابن رشد آن را به تحلیل می گیرد هم دارای ارزش تاریخی است و هم ارزش علمی و فلسفی دارد که در دنیای اسلام با آن همه تاکید بر خلافت گرای در زمانی مطرح شده که نشان دهنده استواری و ارزشی آن می باشد. 
ابن رشد و اندیشه سیاسی در جامعه اسلامی ابن رشد یکی از بنیان گذاران اندیشه سیاسی در دنیای اسلام است که تفاوت اساسی با نظریه خلافت طرح شده از سوی متفکران مسلمان دارد. او رویه اشعری گرایی را در زمینه حاکمیت به باد انتقاد می گیرد. در این زمینه کمترین کاری در حوزه زبان فارسی انجام شده و یا از زاویه های خاصی به آن بر خورد شده که طرح و تبین این اندیشه بازتابی در محافل علمی نداشته. از این رو طرح آن گامی جدید در ا ین زمینه به حساب می آید که آرای سیاسی فیلسوف غرب دنیای اسلام در آن طرح می شود و زمینه های نقد و نظر را فراهم می آورد. هدف ایجاد این زمینه است. در این نوشتار از طرح تفصیلی خودداری شده اگر هم به مفهوم فلسفه سیاسی و فلسفه سیاسی از دیدگاه ابن رشد، مبانی فلسفه سیاسی، قلمروی آن اشاراتی شده صرفاً از باب ضرورت بوده که این امر نمی تواند حق مطلب را ادا نماید لذا قطعا نواقصی وجود دارد. 
دیدگاه سیاسی این فیلسوف نامدار غرب دنیای اسلام که برای شرق دنیای اسلام ناشناخته می نماید در کتاب های الضروریه فی السیاسه، در شرح جمهور الاطون و در شرح اخلاق نیقوماخوسی به تفصیل بیان شده است او این تعبیر را دارد که جمهوری جای سیاست را می گیرد"7 در دایرته المعارف اسلامی جدید آمده "که اخلاق نیقو ماخوسی و جمهور دو بخش مکمل سیاست را تشکیل می دهد"8 که به خوبی اهمیت دیدگاه او را روشن می نماید. وی یکی از صاحب نظران در جامعه اسلامی بعد از فارابی است که به فلسفه در کل و به فلسفه سیاسی بویژه توجه نموده. 
ابن رشد از لحاظ سیاسی در شرایطی زندگی می کرد که در آن الموحدون توانسته بود در کشمکش های سیاسی و اجتماعی که وجود خشونت، توجیه های دینی، بی توجهی به منافع عامه، و اختناق از خصایص آن به شمار می رفت. المرابطون را از صحنه سیاسی و قدرت دور نماید و بر آن غالب آید. در چنین شرایطی با تامل که در فلسفه پیشینیان نموده بود اندیشه سیاسی خویش را بنیان نهاد و آرای سیاسی ارائه داد که در آن حکومت، اجتماع، انواع سیاست، سازمان سیاسی برتر، شرایط حاکمان، انواع حکومت را مورد بحث قرار می دهد که از حکومتی به نام خلافت موروثی و خلافت انتخابی نام برده نمی شود. در این که چرا آرای سیاسی فارابی و ابن رشد در جامعه اسلامی زمینه طرح نیافت و یا در محافل علمی و سیاسی بایکوت شد؟ باید جای خودش به بحث گرفته شود.
آنچه که در اندیشه سیاسی ابن رشد مورد توجه است شریعت اسلامی است اسرار دارد که بگوید مدینه افلاطونی همان اهدافی را دنبال می کند که دولت اسلامی دنبال می کند"9 ابن رشد با ارائه آرای سیاسی توانای نظریه پردازی خود را نشان داد" تا آنجا که اندیشه وی در اسلام مطمع نظرات است. به جرأت می توان گفت که هیچ فیلسوفی نتوانسته به اندازه او از مطالعات فلسفه سیاسی نتایجی که او در تطبیق آن با فلسفه و واقعیات سیاسی عصر خود استفاده کرده و یا آن را با اوضاع سیاسی خود تطبق داده موفق باشد"10 این گفته روشن کننده این امر است که این متفکر اسلامی هم به فلسفه سیاسی توجه داشته و هم آرای سیاسی ارائه کرده. با توجه به دو مولفه شریعت و حکمت و با در نظر داشت واقعیات های سیاسی عصر خود آن را پایه گذاری نموده است.
مبانی اندیشه سیاسی اندیشه سیاسی که ابن رشد ارائه می دهد بر محوریت عقلانیت فلسفی استوار است. از آن لحاظ که خود یک فقیه است گزاره های دینی را هم در نظر دارد. می توان اذعان کرد که او در استنباط سیاسی و در آرای سیاسی زمینه های دینی را برای بهتر اداره کردن جامعه در نظر دارد. در آرای سیاسی ابن رشد آزادی سیاسی، حق مشارکت، آزادی ها، حق ذاتی و الیه و سایر حقوق از جایگاه ویژه ای برخوردار است و در السیاسه آن را به تفصیل مدون نموده است. او با توجه به اندیشه سیاسی و وضعیت اجتماعی به حضور همه طبقات توجه نموده. اندیشه سیاسی را بر مبنای عناصر قانون، استقلال فرد و اجتماع، آزادی و اختیار، مسئولیت همگانی، برابری، تساوی، آزادی های سیاسی، رفتار متقابل و تربیت عامه بنا نهاده است که از جمله حقوق اساسی به شمار می رود و به مولفه های حاکمیت، مانع در مقابل اهداف، تشکل و نظم، حضور مردم در صحنه و مولفه های اصولی جامعه مدنی در دیدگاه سیاسی توجه جدی دارد. 
مبانی ساختاری اندیشه سیاسی ابن رشد توجه به فرد، اجتماع و رابطه ملت دولت است که مدنی طبع انسان، اصل احتیاج انسان به همدیگر، اصل تعاون و همکاری بر مبنای لیاقت و شایسته سالاری را به عنوان مبانی مطرح نموده در آن بر محور عقل گرایی تکیه دارد. "ابن رشد در شرح عبارات ارسطو که انسان به حیوان سیاسی تعبیر شده است این تعییر را دارد این عبارات به این معنی است که برای انسان غیر ممکن است که بدون دولت و اجتماع زندگی کند."11 
ارائه تعریف جامع و مانع از مفاهیم کاری دشواری است به ویژه با تصوراتی که در علم نظری وجود دارد نظریه پردازان و تئوریسین های سیاسی و فیلسوفان تعاریف گوناگونی را ارائه می دهند که مبیین دیدگاه سیاسی متفاوت می باشد. به نظر می رسد با توجه مباحثی که در آن مطرح است این تعریف، تعریف روشنی از فلسفه سیاسی می باشد که ارائه شده "فلسفه سیاسی اندیشه خردمندانه است که درباره جامعه سیاسی ایدها و گروه های متنوع مربوط به کار می رود و غرض شعور زمام دارای است."12 بعد از فارابی تنها کسی به فلسفه سیاسی توجه نمود و از دیدگاه فلسفی به آن نگاه کرد ابن رشد بود که به فلسفه سیاسی به عنوان یک امری ضروری نگریست. با نهایت تمام در زمان خودش به مسئله دانش سیاسی و ادراک سیاسی توجه نمود. ابن رشد درفلسفه سیاسی خود "حکمت علمی را ناظر به اعمال ارادی انسان به عنوان حیوان ناطق"13 در نظر دارد. فلسفه سیاسی از دیدگاه ابن رشد دارای باری ارزشی است که در آن اندیشه انسانی را به بحث می گیرد. 
الزامات در اندیشه سیاسی فلسفه سیاسی ابن رشد دارای بایدها و نبایدهای است که جنبه ای التزام دارد. عدم سلطه، آزادی و اختیار بایدهایی است که اساس تفکراو را تشکیل می دهد. او ارزشهایی را که برای فرد و جامعه در سیاست فاضلانه بر می شمارد مبتنی بر همین بایدها است. نبایدهای آن آنهایی است که در تقسیم سیاست آن را روشن می سازد. ابن رشد با توجه به عقل گرایی، فلسفه سیاسی را بنیان می گذارد که جنبه نظری و علمی را مد نظر دارد که این تئوری از سوی وی ارائه شده است "فلسفه در کل و توجه به فلسفه سیاسی به خصوص حاکمان را به چالش می کشاند."14 توجه او به مبانی قدرت و مشروعیت در آن زمان از مواردی بود که می توانست رابطه حاکمان با فقیهان را به لرزه در آورد. امری که آنها بقای خودشان را در آن جستجو می کردند تدوین فلسفه سیاسی و توجه به سیاست مشارکت که امروزه به دمکراسی تعبییر می شود بازتابی بود که امروزه به فقه سیاسی و اندیشه سیاسی فقیهان طرح می شود زیرا وی خود فقیه در مذهب مالکی و صاحب فتوی در آن مذهب بود.
اندیشه سیاسی "اندیشه انتقادی منظم در مورد شکل های خصوصی و عمومی قدرت است به ویژه درباره ی حکومت و داشتن مشروعیت"15 که برای درباریان ناخوشایند بود و علیه آن موضع تندی را اتخاذ نمود. اگر ابن رشد بعد از فارابی این توجه را به فلسفه سیاسی و مالکیت نشان نمی داد شاید زمان زیادی لازم بود تا نظرات جامعه شناختی و رویکرد جدید علمی ابن خلدون در فلسفه سیاسی به بار بنشیند که البته خالی از اشکال نیست. 
حاکمیت در سیاست فاضلانه در سیاست فاضلانه ابن رشد به مسایل مهم اشتراکات، نظم اجتماعی، امور حیات جمعی، توسعه علمی، تامین امنیت و ضرورت انواع آزادی، تامین آزادی، محدود نمودن قدرت، توزیع قدرت که امروزه در ادبیات سیاسی به معنی مجموعه حضور مردم در حاکمیت و اداره اجتماع تعبیر می شود را به بحث گرفته، به جنبه چند گانگی سیاست به عوامل اختلافات در جامعه، وضعیت اقتصادی، گذشته تاریخی وابستگی دینی، علایق منطقه ای، تمایزات وجودی، اهداف، چشم اندازها، قراردادها، گروه های فشار و ذی نفوذ و روابط به بحث می گیرد. تعریفی را که از سیاست ارائه می دهد به مسایل کلان اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، نهادهای حکومتی استمرار و ذوال آنها، حقوق مدنی و وجود قانون به دقت توجه شده. حضور وی در دربار و منصب قضاوت موجب نشده که تحقیقات او صرفاً جنبه ی نظری داشته باشد او تحقیقات فلسفی خود را به سمت و سویی سوق داد که به مسایل عملی و سیاست که جنبه ای کاربردی دارد بیشتر توجه نمود و تحقیقات جهت دار را به بار نشاند. دور نمای آرای سیاسی ارائه شده و راه های رسیدن به آن را به بحث گرفت که حوزه های ارتباطی علمی و معلولی و تاثیرات متقابل را با دقت فلسفی به بررسی می گیرد به تعبیر دیگری در فلسفه سیاسی تبیین نظریه کلان و مبانی آن و چشم انداز دور نمای حرکت های سیاسی را به بحث می گیرد امّا در آرای سیاسی که ارائه می شود به مبانی آن پرداخته نمی شود. بحث از مبانی، صحت و سقم و شرایط ارائه نظریه سیاسی مربوط به فلسفه سیاسی است امّا ابن رشد به صورت مختلط آن را به بحث گرفته است. بحث دیگری که در فلسفه سیاسی به آن توجه دارد رابطه ی عدالت و سیاست است که عدالت را در فلسفه سیاسی از اصولی اساسی بر می شمارد. در آرای سیاسی بر محوریت فلسفی و عقلانی می چرخد که در آن جای تعبد محض بدون تامل جای ندارد زیرا "نقش علمی سیاست عبارت است از تمرکز بر مسایل مناقشه بر انگیز و موارد اختلاف که آیا می توان نوعی مبنای بنیادین و توافق اخلاقی و فلسفی را کشف کرد"16
اندیشه سیاسی در دنیای امروز مسایل سیاسی یکی از پر جاذبه ترین مباحث و فلسفه سیاسی یکی از جنجال بر انگیز ترین مباحث در فلسفه نظری و حکمت عملی میان فیلسوفان نظریه پرداز است که به مسئله حاکمیت، آزادی، هنجارها، توازن قدرت، منشاء قدرت ایجاد زمینه های مثبت در اجتماع، پاسخگویی و مسئولیت دولت، ضرورت قانون، انواع آزادی، حقوق و روابط بین المللی می پردازد. در جامعه اسلامی بعد از پیروزی اشعری گرایی به رهبری غزالی موجب شد که تفکر فلسفی، نظریه پردازی و نقد کم کم از بین برود. این امر بعد از پیروزی فقها و متکلمین در دربار الموحدون به اوج رسید و اندیشه فلسفی در جهان اسلام با پایان عمر ابن رشد به پایان خود رسید. فلسفه و مباحث سیاسی خاتمه یافت و متوقف شد و کسی بعد از ابن رشد آن را دنبال ننمود. سیر حرکت و تفکر فلسفی ابن رشد به سوی غرب و بر تافتن از دنیای اسلام موجب بوجود آمدن ابن رشدیان لاتینی شد و زمینه بیداری عقلانی را در جامعه غرب توسعه داده زمینه تحولی بنیادین عصر بیداری به نام رونسانس را محیا نمود. به اعتراف دانشمندان غرب که آرا و تفکرات فلسفی ابن رشد را به بررسی گرفته افکار و آرای ابن رشد که توسط شاگردان وی در دنیای غرب توسعه داه شد موجب زدن استارت رونساس شد. در دنیای اسلام با توجه به سابقه تاریخی و تسلط افکار غزالی زمینه تفکر سیاسی در جامعه اسلامی از بین رفت و تا مدت ها این وضعیت دوام داشت. بعد از ورود افکار جدید در قرن 19 و20 مباحث جدید با روی کردی جدید وارد جامعه اسلامی شد که التهاب های فکری را به همراه آورده زمینه های فکری را دامن زد و موضع گیری هایی را به دنبال آورد. مسایل فلسفه سیاسی را بار دیگر طرح نمود که این بار جای نظریه پردازی ابن رشد خالی بود. اگر هم نظریه پردازی شد یا بدون مبانی عقلانی برای خلافت و خلاصی آن از قید و شرط قریشی بود که از سوی عبد و مودودی و سید قطب ارائه شد. هر چند که اقبال با تکیه بر جنبه عقلانی و تلفیق فلسفه و دین تلاش جدی را برای باز سازی نظریه اجتهاد انجام دادکه با مرگ وی پایان یافت و متوقف شد. این بار فلسفه سیاسی در جامعه اسلامی بر نظرات جان لاک، هابز، ماتین لوتر، روسو، منتسکو و غیره می چرخید که دیگر ریشه در تمدن اسلامی و جامعه اسلامی نداشت و بر محور فلسفه لیبرالسیم که به اصالت فرد تکیه داشت و دارد دور می زد. با آن هم تعدای از متفکران مسلمان در دنیای اسلام بخصوص بر اصالت توحیدی و انسان شناختی مبتنی بر آن از دیدگاه فلسفی به مسئله سیاسی توجه نمودند بار دیگر آرای سیاسی ابن رشد مورد بازنگری و تدوین قرار نگرفت در حالیکه توانای ارائه راهکارهای اساسی را برای جامعه اسلامی رو به اقل داشت. این بار "هم در فلسفه سیاسی، فهم سیاسی، دولت، تقسیم قدرت، تفکیک قدرت، ار تباط فرد و جامعه و حاکمان "به بحث گرفته شد امّا تشنج ایجاد شده از سوی مارکسیسم و لیبرالیسم در درون جامعه اسلامی التهاب را به ارمغان آورد. برخی مسایل سیاسی که از فهم فقیهانی درباری و متکلمان اشعری به دور بود منجر به تضاد عمیقی شد و یافتن هرگونه زمینه ای مشترک و معقول را برای توفیق سیاسی غیر ممکن ساخت و فلسفه ارائه شده از سوی فارابی و ابن رشد نتوانست زمینه ای بیابد فلسفه "در نحوی تصور مردم از نهاد سیاسی اجتماعی و اینکه اعضا به برداشتی نیاز دارد که بتواند خود را به صورتی اعضا درک کند که جایگاه معین سیاسی دارند و اینکه فلسفه این نیاز را بر آورده می کند و نقش آن که سرخوردگی و خشم را نسبت به جامعه خود کاهش می دهد و آرمان شهر "باوری را تقویت می کند مورد توجه قرار نگرفت. این بود که زمینه های فلسفه سیاسی در دیار غرب به بار نشست که بررسی آن به زمانی زیاد و بررسی زیاد نیاز دارد.
تعریف سیاست ابن رشد تعریف روشنی را از سیاست ارائه می دهد. او سیاست را تدبیر مردم برای برآورده شدن اهداف آن در جامعه مدنی می داند. او می گو ید:"ان غایته هذا العلم هو العلم والعمل"17 موضوع علم سیاست بررسی کنش و واکنش سیاسی افراد در قبال مسایل سیاسی و حیات جمعی می باشد. او در فصل المقال به منبع قدرت تفکر برای تفکیک امور ذاتی از عرضی تاکیدمی کند تا جوهر از عرض تمیز داده شود که در آن سامان دهی امور زندگی اجتماعی و فردی و تنظیم آن مد نظر می باشد. با در نظر داشت دور نمای روشن از آن از راه بهره گیری از تجربه دیگران و با کمک گیری از قیاس امکان پذیر می باشد. او به کارگیری برهان در این زمینه را که همان تاکید بر قدرت تفکر عقلانی است تاکید می نماید و با اعتماد بر برهان و اصالت دادن به عقل نظری و تفکر توجه نموده از آن به علل اربعه مادی، صوری، فاعلی و غایت مندی تعبیر می نماید. از دیدگاه این متفکر خرد ورزی در امور اجتماعی و فردی مبتنی بر اهدافی است که به عنوان بنیان ها در جامعه سیاسی مطرح می باشد که در آن علل چهارگانه نقش تعین کننده را دارد. دلیل آن این است که هدف عمل سیاسی فاعل است که در آن توجه به هنجارها، مفاهیم ماهیت فردی و جمعی، توجه به مبانی فکری عمل کننده سیاسی، معرفت شانسی و پدیده های سیاسی اهمیت زیادی دارد و از آن به عنوان مبانی شکل گیری تفکر سیاسی یاد می کند زیرا اهداف حکومت اتخاذ راه مناسب برای رسیدن به اهداف تعین شده است که در آن رسیدن به بهترین نوع حکومت هم به عنوان هدف سیاسی عقلانی مطرح می باشد. 
ابن رشد به معرفت علی و معرفت شناسی و انواع آن توجه جدی دارد که در تهافت تهافت و الضروی فی السیاسه و سایر مصنفات شان آن را مطرح کرده است. او معرفت عقلی را در گستره علوم مطرح می کند که در برگیرنده تمام اجزای زندگی انسان می باشد و عقل عرفی به آن احتیاج تام دارد18 که از راه حسی به درک امور مشابه و مغایرت ها نایل می شود امّا عقل منطقی و نظری به امور فرا حسی سر و کار دارد19 که اساس و پایه بن شمار می رود. از دیدگاه ابن رشد عقل عملی به بسط تجربه و تبیدل امور بالقوه به امور بالفعل به کار می رود20 و امور مطرح در آن، افعال ارادی و اختیار می باشد21 که در دو سطح اولیه و ثانویه در حیات انسان قابل طرح می باشد و در آن نگاه، زمان، مکان، آگاهی، اقدام معقول و توجه به گروهای اجتماع امری ضروی است. 
در اندیشه سیاسی، ابن رشد رد افراط و تفریط در سیاست و پرورش افراد برای کادر آینده، توجه به اولویت های اقتصادی، تسلط بر مجاری مهم در این زمینه، حمایت از اقشار جامعه، توجه به اولویت های مطرح از دیدگاه زمانی، ترد سنت های غیر فاضله و توجه به رفتار های سیاسی را از مهمترین مولفه های ضروری به شمار می رود و اگر به آن توجه نشود جامعه به سوی اهداف تعین شده به عنوان غایات به حرکت در نمی آید و از آن باز می ماند.
مبانی اندیشه سیاسی ابن رشد مبانی ابن رشد مبانی خود را به صورت وا ضح و روشن که از یک سر چشمه الهام گرفته باشد و یا به یک امر تاکید نماید تبیین نمی کند مبانی او را عقل نظری، عقل عملی، کاربرد عقل در سیاست عقل مثتحدث اراده، اختیار، نیازهای ضروری و توجه به آن، توجه به شریعت و عقل تشکیل می دهد. 
آنچه که ذکر شد به عنوان مبانی اندیشه های سیاسی ابن رشد مطرح می باشد که در برگیرنده ابعاد وجودی انسان درآن مشهود است. او سیاست را به قوه تدبیر جامعه مدنی تعریف می کند که در آن بررسی راه های عقلانی، رسیدن به اهداف تعین شده با توجه اموری که انسان عاقل آن را همراه با آگاهی علمی که دارد انجام می دهد که حفظ تناسب وسیله ها به عنوان یک هدف مطرح می باشد22 او اهداف سیاسی را قسمی به بحث می گیرد که در حوزه عقلانیت سیاسی تعین می شود و در آن بر روش عقل برهانی و تحلیل منطقی با توجه به روش استقرایی در راستای خردورزی سیاسی در حیات جمعی را جستجو می کند.23
فرد و اجتماع در فلسفه سیاسی ابن رشد.
ابن رشد انسان را دارای دو بعد می داند که در وجود او غرایض متفاوت و متعارض جا داده شده که هم شر در آن جای دارد و هم خیر امّا جنبه خیر وجودی انسان بر جنبه وجودی شر برتری دارد24 زیرا او برای عملکردهای مخصوص آفریده شده است.25 از دیدگاه ابن رشد این مسأله اهمیت دارد که هر فرد باید با توانایی وجودی خود کاستی های را که دارد باید بشناسد26 و برای بدست آوردن کمالات وجودی تلاش نماید. او برای تربیت افراد جهت ورود به اجتماع توجه جدی دارد. ابن رشد از زندگی شهری با مفاهیم مدینه و اجتماع سود می برد که در آن انسان ها در کنار هم برای رسیدن به غایت مشترک و تحقق آن تلاش می نماید. در این اجتماع گروه ها، اصناف، ارزش ها، عادات، قانون، اخلاق و سنت وجود دارد27 ابن رشد اجتماع را به دو دسته فضیلت محور و اجتماع غیر فضیلت محور تقسیم می نماید. او اجتماع فضیلت محور را اجتماعی می داند که در آن خیر عمومی و هویت جمعی اعضای آن اهمیت دارد و به عنوان ارزش مطرح است. هدف اصلی و بنیادین آن رسیدن به فضیلت ها می باشد و تلاش دارد که با تکیه بر عقلانیت و سجایای اخلاق موقعیت اجتماعی منطقی را بوجود آورد. در مقابل آن جامعه غیر فضیلت محور مطرح است. هدف رسیدن به ثروت و بهره جویی از دیگران به عنوان پایه و اصل مطرح می باشد و این امور هویت اجتماعی را تشکیل می دهد که از آن با مفاهیم خسه و نذاله تعبیر می کند و در آن اسراف که سرشت آن آزارمندانه است و تعارض میان اعضای آن همواره وجود دارد28 به نظر او فرد پایه اجتماع به حساب می آید که از دیدگاه او غایت و ارزش ها را اجتماع تعین می نماید فرد به صورت مواد خام صورت خود را در اجتماع به دست می آورد و شکل می گیرد. نحوه استخدام ابزار و طبیعت را می آموزد و استفاده محدود را از آن در راستای نیازهای نامحدود یاد می گیرد. در روابطی که در اجتماع وجود دارد در آن عادات اخلاق، سنن ها، هنجار ها، نظام های اخلاقی و سیاسی در شکل دهی و همگون سازی نقش تعین کننده را دارد.
حکومت ها از دیدگاه ابن رشد دو مسأله به عنوان هدف اجتماع و فضیلت های مطرح شده از دیدگاه ابن رشد تعین کننده شکل حکومت می باشد. ابن رشد به انسان شناسی و عقول و عقل نظری اهمیت زیادی قایل است که اگر این موارد نباشد منجر به فقدان انسانیت می گردد. تدبیر زندگی مدنی و بررسی راه های کسب ملاکات و سنن در فرایند زندگی اجتماعی از دیدگاه ابن رشد اهمیت حیاتی دارد که افراد در این زندگی می تواند آن را کسب نماید و در آن به جنبه پویایی افراد توجه می شود. در این فرایند به تنوع غایات هم توجه شده است و در راستای آن کارکرد حکومت ها را به بررسی می گیرد که در عرصه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تبلور می یابد. ابن رشد در حاکمیت هایی که مطرح نموده نوع حکومتی را که خود می پسندد با دلایل و استدلال به بحث می گیرد.
حکومت فاضلان از میان حکومت ها او به حکومت فاضلان توجه جدی نشان می دهد که در آن اهداف و غایات و تکوین اجتماع تامین می گردد. از دیدگاه ابن رشد حکومت فاضله حاصل سیاست های فضیلت محور است که اتباع و حکام در آن دخیل است و در آن غایت، علم، حکومت، کمال و کمال یابی به عنوان هدف مطرح می باشد.29 ابن رشد رفتار اتباع و حاکمان را نسبت به آنچه طرح شد به تحلیل می گیرد که در آن رابطه اتباع با حاکمیت، اقدام سیاسی، اقتصادی، تصمیم گیری های کلان، تعین خط و مش ها، دنبال نمودن استراتژی، توجه به وسیله و هدف و طرح راه های کسب فضیلت ها مطرح می باشد. در این دیدگاه او اوصافی را برای حاکمیت معرفی می نماید که باید حاکمان به آن فضیلت ها رسیده و متصف باشد.
ابن رشد معتقد است شجاعت، عفت، حلم، سخاوت، همت بلند منجر به حاکمیت عقلانی می شود که در دیدگاه سیاسی همان غایت های معین شده را دنبال می نماید. از دیدگاه ابن رشد حکومت مداری، توجه به انسانیت، عقلانیت سیاسی، توجه به نیازهای انسان و توجه به رفتار حاکمان از مهمترین اوصاف مطرح در این مورد می باشد.30
ویژگی های حکومت فاضله ابن رشد برای این حکومت ویژگی های چندگانه را بر می شمارد که به آن به صورت اشاره پرداخته می شود:
1- از دیدگاه این متفکر، الگو سازی و تثبیت ارزشها، توجه به هنجارهای اصولی و فاضلانه، توجه به انتقال الگو پذیری به نسل های آینده، بهره برداری از آموزش های عقلانی و بکارگیری سه رویه استدلال، جدال، خطابه و شعر ویژگی های آن به شمار می رود. در موارد ضروری توجه به موارد قیاس فلسفی برای تربیت افراد، توجه حکومت به ابزاری های مورد نیاز در شرایط های متفاوت، فراهم نمودن مقدمات تولید بومی و فرهنگی، تنظیم امور معیشتی و فرهنگ سازی با توجه به مصالح آتی اجتماع31 از دیگر ویژگی های آن می باشد
.
2- توجه حکومت به نیازهای ضروری و تامین نیازهای غذایی، پوشاک و مسکن، توجه به حرفه و فن و اشتغال، توجه به بسنده کردن افراد به یک شغل از ویژگی دیگر آن می باشد
.
3- روشن سازی عرصه فعالیت های اقتصادی، توجه به عدم مداخله صاحبان قدرت به امور اقتصادی، توجه به منافع عمومی از سوی حکومت، توجه به حفظ آزادی و حریت اتباع
. 
4- توجه به ارزش ها، سنن، معرفت عقلانی، علل و غایات صوری، تربیت افراد برای امور سیاسی، شناسایی مفاسد سیاسی به عنوان هدف محوری، توجه به عدالت سیاسی، توجه به مصالح کشور و موقعیت های سیاسی همسایگان. ابن رشد این دیدگاه را ابراز می دارد در علم سیاست شری بزرگتر نمی تواند باشد که کشور واحدی را به کشورهای متعددی تقسیم نماید. همانطوری که در سیاست خیری عظیم تری از این نسبت کشور متعددی را تبدیل به کشور واحد نماید32 که این دیدگاه همان توجه به اتحاد ملی و وحدت ملی را نشان می دهد
.
5- ابن رشد توجه به تشکیل ارتش منظم را در هر شرایط که نقش موثر را در حفاظت از کشور دارد ضروری می شمارد. او معتقد است قوای نظامی کشور باید صاحب تدبیر حکیمانه باشد که با عشق و علاقه مندی و دانایی کامل همراه با تحرک بالای نظامی بتواند در موقعیتی مهم استقرار یابد و به گونه ای باشد که اشراف بر کشور داشته دارای موقعیت های استراتیژکی باشد
.
6- از دیدگاه ابن رشد توجه حکومت فاضلان به قانون و قانون مداری که در سیر کلی کشور نقش کلیدی را دارد امری حتمی است که در آن به اخلاق، طبع سرشت آدمی، توجه به شرایط زمانی باید مدنظر قرار گیرد از دیدگاه ابن رشد در این مدل حکومت بهره مندی حاکمان و اتباع تامین می شود که در آن توجه به فضلیت ها اهمیت اول را دارد. او در حاکمیت به حکمیت الگوی ریاستی که مقید به قانون مندی است اهمیت زیادی می دهد. او معقتد است در این نوع الگوی حکومتی همه اشتراک دارند که در آن به فضیلت ها توجه جدی می شود. در تصدی سیاست به اهلیت ها توجه می شود. در دیدگاه ابن رشد به حاکم و زمام دار بدون توجه به جنسیت صفات مطرح می شود که آن حکمت، عقل تام، قوه اقناع، تخیل و قدرت بر جهاد می باشد33 در مرحله بعدی او الگوی افاضل را مطرح می نماید و در آن بر افعال فاضله تاکید دارد که در این الگو شرط تصدی پست سیاسی تجربه عملی و عقلانی است
. 
در مقابل حکومت فاضلانه انواع حاکمیت های غیر فاضلانه را مطرح می نماید که به خلاصه آن اشاره می گردد او این نوع حکومت هارا دارای ماهیت های متفاوت می داند و به لفظ جمع از آن تعبیر می نماید. ابن رشد اعتقاد دارد که حاکمیت صورت جامعه می باشد از این رو حکومت استبدادی حاصل سیاسیت استبدادی است و به ارزش های تک بعدی توجه دارد که در آن افراط و تفریط در حاکمیت و سیاست وجود دارد. در دیدگاه حاکمان اهداف حکومتی را حتی خاندان حاکمان تشکیل می دهد و به آن اهمیت داده آن را به عنوان هدف نهایی دنبال می نماید. روی دیگر این حاکمیت ظلم پذیری و تمکین خواسته های حاکمان می باشد و دارای ویژگی های ذیل می باشد.
توجه به قدرت و رسیدن به آن، توجه به هنجارهای موردی که آنان را به اهداف شان نزدیک می نماید. توجه به سنت های منحط که به آنان یاری می رساند و دوری از عملکردهای فاضلانه که با اهداف شان تعارض دارد. ویژگی دیگر آن بی ثباتی فرهنگی توجه به باورهای که بقای سیاسی غیز فاضلانه کمک می کند. ثمرات آن خوف و اختناق می باشد. در قانو ن و قانون گذاری به صوت جدی اهداف غیر فاضلانه را دنبال می نماید که به زمام دار کمک می نماید.
نظام های غیر فاضله ابن رشد نظام های را به عنوان نظام های غیر فعال و غیر فاضله مطرح می کند که به صورت خلاصه به آن اشاره می شود. ابن رشد در ذیل سیاست الکرامیه مسایل و مواردی را به بررسی گرفته مضرات و اصالت های ریاستی مطلق را طرح می کند. در این نظام چهارچوب اصلی برای حاکمان بدست آوردن ثروت و انباشت آن به عنوان اصل محوری مطرح است که به آن به عنوان ارزش ذاتی نگرسته می شود. این روند منجر به طولانی شدن دوران زمام داری می گردد و سود جویی در آن به عنوان هدف محوری دنبال می شود که در آن یا افراط است و یا تفریط. تبعات سیاسی تابع منافع و ثروت قرار دارد34 دیدگاه سیاسی در این نظام، سیاست فاسد و فاسد کننده است و وضعیت را بحرانی می نماید. کمترین تهدید در داخل و خارج آن را به چالش می کشاند. بی ثباتی را تشدی نموده فروپاشی را به دنبال می آورد دلیل آن نادیده گرفتن مسایل کلان و توجه جدی به مسایل کوچک و غیر ضروری است.
وظایف متقابل و حقوق اتباع ابن رشد در این دیدگاه به سه مورد به صورت روشن اشاره دارد که آن را با استدلال طرح می نماید. حقوق، وظایف فرهنگی و حق حیات و آن را به عنوان پایه حقوق افراد مطرح می کند که زیر بنای سایر حقوق می باشد. او به ضرورت های اولیه توجه جدی دارد که بر اساس آن فرد به اجتماع پیوسته تا به آن حقوق ها دسترسی پیدا نماید. آن حقوق، تامین غذا، مسکن، پوشش و تمام آن چیزی است که انسان به آن نیاز دارد. حق نفس انسانی که او را از سایر حیوانات جدا می کند آن توجه به عبادات و فضایل روحانی است که مخصوص انسان ها است. این حق معنوی ضامن تامین فضیلت ها می باشد. او در ادامه این موارد، حق کرامت انسانی و حق عفت را به عنوان وصف برای افراد در خوردن و آشامیدن و اختیار مطر ح می کند. او حق زیستن در جمع را برای به وجود آوردن فرصت های کمال یابی مطرح می کند تا استعداد های انسانی به آن شکوفایی خود برسد که از طریق علم و عمل امکان دارد که اثاث کار و بنیان حکومت و عدالت هم محسوب می شود با وجود عقلانیت و عمل مبتنی بر آن عزت نفس، فضیلت وجودی خیرخواهی رفاه همگانی نیز محقق می شود.35 
ابن رشد در عرصه اقتصادی که از مهمترین موارد در زندگی انسان ها و حیات جمعی است توجه جدی نموده آن را دارای اهمیت ویژه ای می داند که جنبه حیاتی داد و از آن به عنوان عدالت در اموال نام می برد و در آن به جمع آوری آن، قیمت گذاری و عرضه اشاره می نماید. او معتقد است در جامعه فاضله افراد باید قدرت خرید فروش و تصرف اموال خود را داشته باشد که اشتغال افراد حاصل و نتیجه عملی آن است و از مهمترین امور حیات مادی و جمعی است که ارتباط مستقیم با حیثیت انسانی دارد. نظریه ابن رشد این است که فرد باید با توجه به توانایی های که دارد دارای حرفه ای باشد که در آن تبحر دارد و حق اشغال موارد دیگر را ندارد. ابن شد معتقد است که در این موارد همه افراد مساوی است و میان زن و مرد تفاوتی وجود ندارد او به حق مالکیت اهمیت زیادی قایل است که باید فرد مالک دست رنج خود باشد و توان تصرف در آن را داشته باشد.
ابن رشد به پیروی از ارسطو در موارد حقوق اساسی در جامعه این دیدگاه را دارد که فرد و همه فراد اجتماع از مشی معتدل باید پیروی نماید. در هنگام قدرت حالت اظهار مستی نباشد. در هنگام ضعف احساس عجز ننماید و در هنگام شهودت مساوات وجود داشته باشد36 او به حق مداخله در تعین سرنوشت و حق آگاهی برای عموم اهمیت درجه یک قایل است که باید به آن توجه شود. او به عدالت سیاسی در فرد و حکومت توجه نموده آن را از همدیگر جدا نمی داند. او حق رجوع در دادگاه برای احقاق حقوق را از مهمترین موارد در حاکمیت سیاسی فاضلانه می داند که جنبه فردی دعوا و جنبه حکومتی دعوا را شامل می شود و فرد حق داشته باشد که از حاکمان و افراد شکایت نماید که شامل نفس، بدن، آبرو، حیثیت اموال و غیره می شود.
از دیدگاه ابن رشد در حاکمیت سیاسی یکی از حقوق که باید مورد توجه باشد و حاکمان بدان ملزم اند حق مشورت می باشد که امروزه از طریق انتخابات عمومی تامین می شود و باید به افراد این اجازه دادده شود که اعمال اراده نماید و موارد کلان را نیز شامل می شود.37
وظایف و حقوق حکومت
مهمترین وظیفه حکومت در هر شرایط تامین امنیت عمومی است که همه جنبه ها و عرصه ها را در بر می گیرد و موارد گوناگون فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره را در بر می گیرد و حکومت ملزم است که ارزش ها را شناسایی نموده هنجارهای عقلانی را تقویت نماید. در پالسی های خود جنبه تامین رفاه همگان را مد نظر داشته باشد وظیفه دیگر از دیدگاه ابن رشد که حکو مت دارد و باید به آن توجه نماید شناسایی قواعد رفتاری و سنن های عقلانی است که با توجه به جنبه مفید بودن آن در عملی نمودن آن تلاش نماید و در وضع قوانین همه مواد را در نظر گرفته با توجه به اصلاح عمومی اقدام به وضع آن نماید.
ابن رشد به آموزش و پرورش انسان ها برای وارد شدن به عرصه اجتماع و قبول تصدی های مختلف اهمیت زیادی را قایل است. او مهمترین وظایف حکومت را تامین این امر مهم می داند که وظیفه دارد تا مراکز آموزشی عمومی را راه اندازی نموده توسعه بخشد. او تحول فرهنگی را تابع تغییرات ذهنی می داند که از حالتی به حالتی دیگر تغییر می نماید از این رو ابن رشد بر عدالت فرهنگی در محوریت های مختلف تاکید دارد و آن را امر حیاتی می داند که به فرد مرتبط است و حاکمیت باید به ظرفیت ادراکی افراد توجه نماید که در مراحل مختلف در فهم باور ها و ارزش ها نقش تعین کننده را دارد او رعایت مصالح عمومی، تامین امنیت توجه به استعدادهای نخبگان را ضروری می داند که باید از همه موارد مضر در امان بماند.
در عرصه اقتصادی حاکمیت به فرد توجه نماید که به تنهایی قادر به تامی نیازهای خود نیست. رفع نیازهای عمومی اتباع با در نظر داشت توزیع عادلانه مشاغل و مالکیت های عمومی امکان تامین نیاز آن وجود دارد که موارد مختلف تغذیه بهداشت و غیره را در بر می گیرد و رفع فقر فراگیر از پیامدهای مهم آن به شمار می رود. وظیفه مهم حکومت تعقیب اهداف بنیادین در محوریت های مختلف می باشد که در آن تقوی سیاسی به عنوان پیش شرط مطرح است و در آن فرهنگ سازی، توجه به هنجارها ،تعاون، عدالت سیاسی و آزادی38 از اهمیت خاصی برخوردار می باشد.
نتیجه گیری اندیشه سیاسی ابن رشد در برگیرنده نکاتی است که می تواند راه گشای معضلات جامعه ما باشد. او اندیشه سیاسی را ارائه می دهد که در برگیرنده تمام الزامات سیاسی است. ابن رشد به مهمترین مولفه های حاکمیت سیاسی و حقوق ملت و دولت اشاره دارد. اگر به دیدگاه این متفکر اسلامی توجه شود به یقین می توان گفت که دارای راهکارهای سیاسی است که مبانی روشن عقلانی دارد و راه های رسیدن به فضلیت ها را نیز بیان می نماید.

پاورقی ها 1- حنا فاخوری، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه حمید آیتی، تهران، انتشارات حکمت، چاپ هفتم1383، ص 320 
2- علی اصغر حلبی، تاریخ اندیشه های اسلامی در ایران و اسلام، تهران انتشارات اساطیر، چاپ اول 1373، ص367

3- حنا فاخوری، تاریخ فلسفه اسلامی، ص654 و 655

4- همان، ص657

5- همان، ص659

6- پایا علی، فلسفه تحلیلی و چشم اندازها، انتشارات طرح، چاپ اول 1376، ص265
 
7- علی اصغر حلبی، ص385

8- همان، ص385

9- همان، ص385

10- علی اصغر حلبی،تاریخ اندیشه های اسلامی، ص370، به نقل از دایرته المعارف اسلام جدید، ص190
 
11- ولووی علی محمد، دیانت و سیاست، تهران انتشارات دانشگاه الزهرا، چاپ اول 1380، ص150
 
12- مکتین ایان، فرهنگ علوم سیاسی، اکسفورد، در کتاب مرجع 2002 در حروف الف و سین

13- راولز جان، عدالت به مثابه انصاف، ترجمه ثابتی عرفان، انتشارات ققنوس، چاپ اول 1381، ص21
 
14- فصل نامه ،حکومت اسلامی، سال اول، ش دوم، از مقاله صادق حقیقت در نگاهی به فلسفه سیاسی اسلام، به نقل از عبدالوهاب گیلانی، موسوعه سیاسه، ج4، ص566 و 589

15- راولز جان، عدالت به مثه به انصاف، ص22

16- راولز جان، عدالت به مثه به انصاف، ص22

17- ابن شد، الضروریه فی السیاسه، بیروت، مرکز الدراسات العربیه 1998 م، ص65

18- همان، ص162

19- ابن رشد، فصل المقال، بیروت، مرکز الدراسات (تاور)1997م، ص59

20- همان، ص 72

21- همان، ص 73

22- همان، ص75

23- ابن رشد، مناهج الدله، لبنان، الدراسات الوحدت العربیه1985 م، ص169

24- ص75
 
25- همان، ص119

26- مناهج، ص179

27- همان، ص197

28- السیاسه، ص117

29- السیاسه، ص117

30- ابن رشد، تلخیص الخطابه، مصر بی تا، ص44 و 72

31- همان، ص46

32- السیاسه، تلخیص الخطابه، 150
 
33- السیاسه، ص68

34- ابن رشد، السیاسه، ص 176

35- السیاسه، ص 274

36- السیاسه، ص 1852

37- همان، ص202
 
38- تلخیص الخطابه، ص46

1392/11/4
پر بازدید
1391/3/15: مارسل موس
1391/3/12: تیون ون دایک
1391/5/10: نوربرت الياس Norbert Elias
1391/4/18: کلود لوفور(1924-2010)
1391/3/18: معرفی و ارزیابی کتاب/روش شناسی علوم سیاسی
آخرین مطالب
1397/11/21: انسان بي نقص
1397/11/21: درس‌گفتارهای عدالت همراه با مایکل سندل
1397/10/3: مغالطه‌هاي پر كاربرد
1397/10/1: هرتزوگ نوشته سال بلو
1397/10/1: رولشتاین اثر سال بلو
بدون نظر

نام
پست الکترونیکی
وب سایت
متن
کد امنیتیکد
تکرار کد امنیتی حساس به حروف کوچک و بزرگ
مطالب مهم

قانون تشکیلات و آئین دادرسی دیوان عدالت اداری در نظم حقوقی کنونی

            مولف : محمدرضا دلاوری (قاضی دیوان عدالت اداری)

 

مسئولیت مدنی ناشی از افشای اسرار پزشگی در حقوق ایران و حقوق کامن لا

              مولف: محمد حسین دلاوری

سخن برگزیده
بردن همه چيز نيست اما تلاش براي بردن چرا. (ونيس لومباردي)
شعر
اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع پروردگار حی توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدم
صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
سعدی
حدیث
بردباری، زيور انسان است. - امام حسين(ع)
دمی با حافظ
ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که در این مدت ایام فراق

برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت
کنتور
امروز:
    بازدید: 381
    صفحات مرور شده: 424
روز گذشته:
    بازدید: 402
    صفحات مرور شده: 424
جمع کل:
    بازدید: 7134778
    صفحات مرور شده: 22678736